close
تبلیغات در اینترنت
 داستان واقعی صابی و هاجر قسمت ششم
loading...

اس ام اس،جوک،عکس،سرگرمی،زناشویی،مد،دکوراسیون،آهنگ،فروشگاه اینترنتی

 داستان واقعی صابی و هاجر قسمت ششم     دسـتــــ بـه "صورتـمــــ" نـزن ...! می تـرسم بیـفتـد ... نقـابــــــ ِ خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم ...! و بعــد ... سیـل ِ اشـک هـایـم "تـــــــــــو" را بـا خـود ببــرد ...! و بـاز ... من بمانم وتنهــــــايي ...!!! ... تنهـــای تنهـــا ...!!! **********************************************…

این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد

بسم الله الرحمن الرحیم

امام,رهبر,آقا

این سایت مطابق قوانین جمهوری اسلامی بوده و در ستاد ساماندهی ثبت شده است.

http://rozup.ir/up/fast2pix/Pictures/goozaresh.jpghttp://rozup.ir/up/fast2pix/Pictures/ghavanin.jpg

آخرین ارسال های انجمن

 داستان واقعی صابی و هاجر قسمت ششم

 

 داستان واقعی صابی و هاجر قسمت ششم

 

دسـتــــ بـه "صورتـمــــ" نـزن ...!

می تـرسم بیـفتـد ...

نقـابــــــ ِ خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم ...!

و بعــد ...

سیـل ِ اشـک هـایـم "تـــــــــــو" را بـا خـود ببــرد ...!

و بـاز ...

من بمانم وتنهــــــايي ...!!!

... تنهـــای تنهـــا ...!!!

**********************************************

سرم افتضاح شلوغ بود و نمیتونستم اصلا حتی یه اس به نیلوفر بدم و این مسئله باعث ناراحتی نیلوفر شده بود.البته بعضی وقتا اس ها کوتاه میدادیم ولی زیاد نمیتونستیم درارتباط باشیم.

چند روزی گذشت تا بالاخره خداروشکر دیگه مهمونا کمتر شدن و تونستم با نیلوفر حرف بزنم و دل وا موندم آروم بگیره.

روزا همین جور میگذشت و من بیشتر عاشقش میشدم.عاشق خودش،عاشق رفتارش،عاشق اخلاقش،عاشق شیرین زبونیاش...

ازرابطمون هیچ کس خبر نداشت جز دخترعمم که با هم خیلی راحتیم

وقتی عکسشو نشونش دادم گفت:خیلی خوشگله ولی بهش دل بستی؟

خندم گرفت گفتم عاشقشم

-بهش اعتماد داری؟

-خیلی زیاد نفسمه

-مطمئنی بهت وفا میکنه؟

-آره خیلی خوب تو این مدت شناختمش مطمئن دوسم داره و برام میمونه.کلی قول و قرار باهم گذاشتیم

-ولی فکر نمیکنی این فاصله زیاد باشه برای عاشق شدن؟

-نه بابا عوضش عشقم پاک میمونه

-خلاصه ازما گفتن زیاد دل بسته نشو

-نه بابا زیاد نگران نباش

به قول معروف عشق هم کورم کرده بود و هم کر.واسه هر چیزی یه دلیلی میاوردم.

یه روز از بعد از ظهر هرچقدر بهش اس دادم جواب نداد.فکر کردم که حتما براش مشکلی پیش اومده که جواب نمیده.1روز گذشت خبری ازش نشد.2روز گذشت خبری ازش نشد.3روز گذشت هیچ  خبری ازش نشد.اس میدادم جواب نمیداد زنگ میزدم یا رد میکرد و یا خاموش.خیلی به هم ریخته بودم خیلی عذاب میکشیدم.

یه چشمم گریه بود و یه چشمم به گوشی تا خبری ازش بشه.ولی نبود.

روز چهارم بود که دیگه زدم به سیم آخر و پشت سر هم بهش زنگ زدم.چند باری رد کرد بعدش خاموش شد...

بد جور به هم ریخته بودم.نمیدونستم چیکار کنم.باز دوباره شمارشو گرفتم.خداروشکر روشن کرده بود ولی بازم رد داد...

دراز کشیده بودم و تو خودم بود که صدای اس گوشیم اومد.فورا پریدم از روی میزکامپیوتر گوشیمو برداشتمو دیدم نیلوفره که اس داده:صابی بابابزرگم فوت کرده.

یه کم دلم آروم گرفت و اس دادم که خدا رحمتش کنه.بازم جواب نداد.تنها توجیهی که واسه خودم تونستم بیارم این بود که حتما سرش شلوغه.

والا تا جایی که من دیده بودم عشقای دوستام وقتی یکی از فامیلای نزدیکشون فوت میکرد اولین کاری که میکردن فورا با دوستام تماس میگرفتن و کلی آروم میشدن!!ولی نمیدونم از شانس من چرا نیلوفر اینجوری بود!

چندروز بی نیلوفر گذشت و بعد از چندروز دوباره باهم بودنامون شروع شد...

کم کم شخصیت فرشته به عنوان دختر عمه به رابطمون اضافه شد.

میخواستن منو با خط فرشته امتحان کنن که نشد و لو رفتن و این شد که شخصیت فرشته به رابطمون اضافه بشه.صداش میکردم آبجی و واقعا مثل آبجی بود برام.دختری بود که به گفته نیلوفر سختی زیاد کشیده بود و پدرومادرش داشتن طلاق میگرفتن.

گاهی که نیلوفر دیر جواب میداد به اون اس میدادم تا علتشو بدونم.و یا راهنمایی درمورد رابطمون میکرد.گفتم که واقعا مثل آبجی بود برام گرچه هیچوقت حتی صدایی ازش نشنیدم و وقتایی که با نیلوفر حرف میزدم میگفتم فرشته کجاس یه جوری میپیچوندو بحثو عوض میکرد...

روزای شاد و خوبی داشتیم تا اینکه آآآآخ قلبم آآآآخ قلبم های نیلوفر شروع شد.وقتی که اس میداد قلبم دردمیکنه میمردم و زنده میشدم.کلی قوربون صدقش میرفتم.میگفت رفته دکتر گفتن قلبش سوراخه.کارم شده بود دعا و گریه زاری سر نماز.ازخدا میخواستم منو بکشه ولی یه تار مو از سر نیلوفرم کم نشه.

سال نو بود و خوشحال بودم.به سفارش نیلوفر برعکس هرسال که بیشتر اسپرت و راحتی میپوشیدم اون سال یه کت و شلوار مشکی گرفتم و پوشیدم.سال نو صبح ساعت9 بود و بعد از شب بخیر دیشب با نیلوفر اس بازی نکرده بودیم.کل خونواده نشستیم سفره هفت سین عید و داشتیم یکی یکی قرآن میخوندیم.عید شد و روبوسی ها و قسمت خوب عید که عیدی گرفتنه شروع شد.بعد گرفتن عیدیا رفتم دو رکعت نماز حاجت خوندم و اولین چیزی که خواستم سلامتی نیلوفر بود و رسیدن به همدیگه.

به نیلوفر موقع عید اس داده بودم ولی جواب نیومد.رفتیم برای عید دیدنی.تو راه بودیم که پشت سرهم بهش زنگ میزدم و اس میدادم.نخیر جواب بده نبود.چند دقیقه بعد اس اومد:سلام داداش فرشتم.نیلوفر تو بیمارستانه

اول عیدمون زهرمارم شد.

-چرا؟مگه چی شده؟

-حالش بد شده بود آوردیمش بستریش کردن

-ازکی؟پس چرا به من خبر ندادین؟

-ازدیشب.خودش گفت بهت نگم

واقعا عیدم زهرمار شد برام.کلا از روحیه افتادم.جوری که همه فهمیدن من پرانرژی یه چیزیم هست.

بعد دوروز نیلوفر ترخیص شد و اس داد.تو این دوروز انقدر خودخوری کردم که داشتم میمردم.حتی نمیتونستم لحظه ای تصور بدون نیلوفر بودن رو بکنم.دیوونش بودم.از ته دل دوستش داشتم.تا میگفت آخ براش میمردم و زنده میشدم و کلی نازشو میکشیدم.

چون نمیتونستم پیشش باشم زیاد نازشو میکشیدم زیاد براش وقت میذاشتم.هر موقع که زنگ میزدم کم کمش یه ساعت حرف زدنمون طول میکشید.هرجوری میشد هرجوری که میتونستم براش کم نمیذاشتم.

روزا همینجور میگذشت.همیشه شادبودیم و پرانرژی.کافی بود فقط یه سوژه خنده پیدا کنیم انقد میخندیدم که فک هردومون دردمیگرفت.فقط گاهی آخ قلبم گفتنای نیلوفر دیوونم میکرد.فقط ازخدا میخواستم نیلوفر یه تارمو ازسرش کم نشه عوضش هربلایی که میخوادسر من بیاره.

سیزده فروردین هم رسید.طبق معمول بالشکر64مون راهی طبیعت شدیم.همه بودن و بازی میکردیم و میگفتیم و میخندیدیم ولی من دلم جای دیگه ای بود.دم دمای ظهر بدجور دلم گرفته بود.یه گوشه نشسته بودم و آهنگ گوش میکردم و تو خودم بودم(هنوزم عکساش هست که همه جمعن من یه گوشه کز کردم!!).ازشانس من اونجایی هم که هرسال میریم گوشی آنتن نمیده.همه یه تیکه ای مینداختن بهم.بدترازهمه این زن عموم بود که همش میگفت زیاد فکرشو نکن یا خودش میاد یا نامه ش!(میخواس دخترشو بهم قالب کنه!)

دووم نیاوردم و رفتم لب آب(یه دریاچه کوچیک بود).همیشه آب آرومم میکنه.زانوهامو بغل کرده بودم و با گوشیم یه آهنگ پلی کردم و داشتم باهاش زمزمه میکردم.دلم بدجور هوای نیلوفرمو کرده بود.آروم آروم داشتم اشک میریختم و تو حال خودم بودم که یه هو یه دست رو شونم حس کردم.برگشتم و دیدم دخترعممه.یه نفس راحت کشیدم چون از قضیه خبر داشت اگه کس دیگه ای بود بدجور سه میشدم.زودی اشکامو پاک کردم ولی دید.

-چته تو خودتی؟

-چیزی نیس

-بچه من تورو میشناسم چه مرگته؟

-راستش دلم گرفته بدجور دلشوره دارم نمیدونم چی شد یه هو دلم هواشو کرده

-ایشالا که چیزی نیس

یه کم حرف زدیم ولی آروم بشو نبودم.رفتیم پیش بقیه ولی من آدم سابق نبودم.

سیزده بدر نحسمون رو هم به در کردیم.وقتی اومدیم خونه زود به نیلوفر اس دادم ما اومدیم خونه خانومی.ولی جوابی نیومد.گفتم حتما سرش شلوغه.

تا آخرای شب خبری ازش نشد.نگرانش شده بودم.چند بار بهش اس دادم ولی جوابی نمیومد و من نگران تر می شدم.

ساعت11 بود که اس اومد

-سلام دادش منم فرشته.نیلوفر اینا امروز تصادف کردن حالش خوب نیس براش دعا کن

واااای با دیدن این اس داشت قلبم میومد تو دهنم.خیلی به هم ریختم داشتم دیوونه میشدم.نمیدونستم چیکار کنم

-سلام آبجی.چرا؟چی شده؟

-گفتم که تصادف کردن

-نیلوفرم چش شده؟

-تو چشمش شیشه رفته الان دارن میبرنش اتاق عمل

ای خدااا اینم از شانس ما

-آخه چجوری شده؟مامان باباخوبن؟

(هیچی نشده مامان بابای خودم میدونستمشون)

-آره دایی و زن دایی خوبن.نیلو عقب بوده وقتی که از عقب زدن برگشته نگاه کنه شیشه شکسته رفته چشمش

داشتم دیوونه میشدم.اصلا نمیتونم حالم رو بنویسم

-آبجی دعا کن براش.اون از اول امسال بد آروده

-داداش توهم دعا کن.بیچاره سختی زیاد کشیده

                                  --------------------------------------------------------------

                                          ادامه دارد...

آسانا حقی بازدید : 57 یکشنبه 22 دي 1392 زمان : 16:54 نظرات ()
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
بزرگ ترین سایت عاشقانه مطالب عاشقانه,تصاویر عاشقانه,دل نوشته,اس ام اس عاشقانه
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات

  • تصاویر
  • بیوگرافی
  • مدل و لباس
  • سرگرمی
  • دانلود آهنگ
  • پزشکی و سلامت
  • کلیپ
  • مذهبی
  • دانلود کتاب
  • کد آهنگ پیشواز
  • موبایل
  • دانلود
  • آرشیو
    نظرسنجی
    حاضری وقتی گشت تو و عشقتو دید پرسید چه نسبتی داری بگی عشقمه؟


    نظرتون درباره سرعت لود صفحه سایت چیه؟؟




    پسری یا دختر؟؟


    تلاش وتقوی

    تلاش وتقوی


    امام خمینی (ره)

    در علم وتقوا کوشش کنید که علم به هیچ کس انحصار ندارد .علم مال همه است .تقوا مال همه است .وکوشش برای رسیدن به علم وتقوا وظیفه همه ماست وهمه شماست.

    جوانان عزیز
    http://rozup.ir/up/fast2pix/Pictures/041-15.jpg


    امام خمینی (ره)

    من در اینجا به جوانان عزیز کشورمان ،به این ذخیره های عظیم الهی وبه این گلهای معطر ونوشکفته جهان اسلام سفارش میکنم که قدر وقیمت لحظات شیرین زندگی خود را بدانید و خودتان را برای یک مبارزه علمی وعملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید …

    آمار سایت
  • کل مطالب : 1022
  • کل نظرات : 87
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 478
  • آی پی امروز : 35
  • آی پی دیروز : 83
  • بازدید امروز : 384
  • باردید دیروز : 368
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 3,118
  • بازدید ماه : 8,522
  • بازدید سال : 8,522
  • بازدید کلی : 594,893
  • چشم های خیس من ...


    ايـن تــب و لــرزهــا تـمــامــش بـهـــانـه اســـت . . .

     

    تـا شــايـد لـحـــظه اي دسـتـت را بــر پـيـشـاني ام بـگـذاري و حـس كـنـم كـه

     

    مــالك تمــام دنـيا هـستـم!!!

    من تو را زیادتر دوستت دارم !


    تــمـام غـصـه هـا از هـمـان جـایـی آغـاز مـی شـونـد کـه …

     

    تـرازو بـر مـی داری ، مـی افـتـی بـه جـان دوسـت داشـتـنـت!

     

    انـدازه مـی گـیـری!